من تو لباسام جا نمی شم. ماهای اول بعد از زایمان همچنان به پوشیدن لباسهای حاملگی ادامه دادم. اما دیگه فصل اون لباسها گذشته. دیگه توهیچ کدوم لباسهام جا نمیشم و دست و دلم به لباس سایز بزرگ خریدن نمی ره ( توجه بفرمایید که من یه اصفهانی ضد کپتالیستم و به صورت دیفالت هم دست و دلم به خرید نمیره). منتظر بودم سایزم تعدیل بشه که گویا خبری ازش نیست. شما مادران عزیز با سابقه شیر دادن چی تجویز میکننین. آیا لازمه که از رو برم و مقادیری لباس سایز بالا ابتیاع کنم؟
Monday, November 16, 2009
Wednesday, November 11, 2009
Wednesday, November 04, 2009
Wednesday, October 28, 2009
Monday, October 12, 2009
بعضی وقتها دچار تناقض میشم. بهاره امروز و بهاره پارسال همین موقع خیلی باهم فرق میکنن. اصلا هیچ شباهتی بین شون نیست.
همین فعلا.
همین فعلا.
Thursday, October 08, 2009
وقت سرخاروندن نیست. زندگی با سرعت درحال تغییره. وقتی پسرک میخوابه تازه سختره. باید ببینم که برم سریع یه چیزی بخورم که از گشندگی هلاک نشم، یا برم دستشویی. تخت خواب رو درست کنم، یا لباسام که مدال شیر بالا آورده داره رو عوض کنم یا لکه لباسای پسرک رو بگیرم یا اینکه یه دست رخت بریزم تو ماشین یا رختهایی که چند روز پیشها شستم رو تا و جمع کنم. یا اینکه برم تو آشپزخونه و ماشین رو خالی کنم و ظرفهای کثیف روی کانتر رو بچینم توش. شام هم که حتی نمیشه فکرشو کرد. در همین هیری ویری هم پسرمون بیدار میشه بدون اینکه من کاری از پیش برده باشم.
خلاصه اگه انتظار افکار روشن فکرانه دارین فکر نکنم اینجا تا مدتها چیزی پیدا نخواهد شد
خلاصه اگه انتظار افکار روشن فکرانه دارین فکر نکنم اینجا تا مدتها چیزی پیدا نخواهد شد
Subscribe to:
Posts (Atom)
