Lilypie Second Birthday tickers

Lilypie Second Birthday tickers

Saturday, May 08, 2010

عروس خسته.

دو هفته و نیم ه میشه که پدر و مادر شوهر اومدن پیشمون. آدمهای خوب و دوست داشتنی هستن اما زیادی هر چیزی شاید زیاد دلپسند نباشه. امروز داشتم احساس کردم که خسته شدم دیگه. دلم میخواد تنها باشیم. خودمون 3 تا. حالا دارم فکر میکنم من هم یه روزی میشم مادر شوهر که وقتی میرم دیدن پسرک عروس، یا دوست دختر ،یا پارتنرش پیش خودش آرزو میکنه کاش زوتر شرم رو کم کنم.

3 comments:

سانی said...

این که خسته بشی و دلت یخواد دیگه تنها باشین کاملا طبیعیه. اما میشه به این هم فکر کنی که این سه هفته یعنی فشرده ی دیدارهای انجام نشده ی چند ماه گذشته و آینده. و اگه در طول زمان نگاهش کنی، خیلی هم تو دست پات نیستند

نوشا said...

تو از پسش بر میایی دوستم. یه چند تا برنامه بذار که یوست و مامان باباش با هم تنهایی انجام بدن و با هم تنهایی هلندی حرف بزنن جونشون حال بیاد و تو هم نفس تازه کنی.

آمیتیس said...

خوبه که درهرحال رعایت انصاف رو میکنی حتی وقتی خسته شده ای. ما چند روز پیش می خندیدیم و می گفتیم :حالا اینهمه مصیبت می کشیم و این بچه رو بدنیا میاریم و بزرگ میکنیم& بعد میره با یه دختر یا پسری دوست میشه که ما چشم دیدنش رو نداریم. بعد بهش میگیم فلانی بدردت نمی خوره. اونم توی رومون برمیگرده و میگه :"به شما چه؟ زندگی خودمه!!!"... زندگی خودش. زندگی ای که ما تصمیم گرفتیم ازش پس نگیریم. بامزه است دیگه. کلی خندیدیم. هرچند حالا برای ما در شش هفتگی یک جنین زوده از این فکرها کردن. حالا باید صبر کنیم ببینیم تا چند ماه دیگه دووم میاره و برامون می مونه که بخوایم این فکرها رو بکنیم یا نه