Lilypie Second Birthday tickers

Lilypie Second Birthday tickers

Friday, May 14, 2010

درج احوالات مادری و تغیرو تحولات پسرک

مامانم چند ماه پیشها بهم گفت یه دفتر برام گرفته که از یاشار بنویسم توش. گفت یادش نیست ما چند ماهگی دندون در اوردیم، کی راه افتادیم، کی به حرف افتادیم. گفت بعدا دلم میسوزه اگه در مورد این دوران بچه م چیزی ثبت نکنم. گفتم مادر خانم چه نشسته ای که دخترت وبلاگ داره و این چیزها رو هم قرار اون تو بنویسه.

خلاصه اینکه قرار بود اینجا از پسرک هم بنویسم و از تجربه مادر شدن. نشد که زیاد بنویسم. امروز پسرک نه ماه و یک هفته و چهار روزه شه (بنا به این لیلی پای بالای صفحه).

این هم اخبار پسرک برای بهاره چندین سال دیگه:
پسرک 6 تا دندون داره به تاریخ امروز. بهتره بگم 5 تا و نصفی. شیشمش تازه سر زده. سینه خیز راه میره. چهار دست و پا نه هنوز. هنوز شیر بهاره نشان میخوره.از شیر دادنش لذت میبرم، کمتر شیر میخوره تازهگی ها. ...

فعلا همین
.

Saturday, May 08, 2010

عروس خسته.

دو هفته و نیم ه میشه که پدر و مادر شوهر اومدن پیشمون. آدمهای خوب و دوست داشتنی هستن اما زیادی هر چیزی شاید زیاد دلپسند نباشه. امروز داشتم احساس کردم که خسته شدم دیگه. دلم میخواد تنها باشیم. خودمون 3 تا. حالا دارم فکر میکنم من هم یه روزی میشم مادر شوهر که وقتی میرم دیدن پسرک عروس، یا دوست دختر ،یا پارتنرش پیش خودش آرزو میکنه کاش زوتر شرم رو کم کنم.

Wednesday, April 28, 2010

روزی 5-6 پست مینویسم تو ذهنم نا سلامتی. در مورد موضوعات مختلف و به زبانهای مختلف. اونهاش که تخصصی ه که معمولا به زبان فرنگیه. اونهایی که سرچشمه از نگرانی های من میگیرم (نگرانی از کیفیت غذا و تخریب تدریجی محیط زیست و الخ ه) هم معمولا به زبون انگلیسن ویه جورهایی جاشون تو این وبلاگ نیست. اون پیستهای فارسی م رو هم معمولا یا در موقع رانندگی به ذهن میرسه یا گلاب بروتون تو دستشویی. خلاصه اینجوریهاست که جور نمیشه اینجا بنویسم....

Sunday, April 18, 2010

اگه متوجه بشین که خیلی چیزهایی که تو زندگی هر روزتون استفاده میکننین ترکیب خطرناکی از مواد شیمیایی بعضا مضر و سرطان زاست چی کار میکنین؟ اون کرم زیر چشم یا همین ماتیک و سرخاب!!. چک کردم لیست لوازم آرایشهای خطر ناک و، باور بفرمایید روژگونه لانکم ش هم تو لیست پرضرر هاست. من اصولا اهل آرایش نیستم اما سالهاست یه خط چشم میکشم و کمی رنگ به گونه های محترم میزنم که از حالت رنگ پریدگی دربیام. حالا برای همین دو قلم رنگ هم دچار شک و تردید و اضطراب شدم. این هم پروسه ذهنی من در جلوی آینه این روزها:

ذهن بهاره 1: ولش کن نمیخواد این سم ها رو به خودت بزنی. ارزش ه ریسکشو نداره.
ذهن بهاره 2: آخه رنگ پریده و بی رنگ میشم ها. مگه یه روژگونه چقدر ضرر داره. ول کن تو هم. میخوای بعدا حسرت بخوری که حیف شد وقتی جوون بودم از ترس همه چی رو به خودم حروم کردم
ذهن بهاره 1 : مساله ترس نیست که. سرطان که شوخی بردار نیست. یا نزن یا برو مدل طبیعی گیاهی شو بگیر.
و این مکالمه همچنان ادامه داره. ب

Thursday, April 08, 2010

همیشه فکر میکردم مشکل از رشد سریع موهامه که پشت گردنم تند تند بلند میشه و به شونه هام میرسه. دیروز اما عکس یکی از دوستان رو با موهای کوتاه دیدم و تازه دوزاریم افتاد که مشکل از گردن کوتاه منه.

بفرمایید: این هم ترکیب موی ایرانی و هلندی. یعنی این موها کلا آسمانگرا شدن.

Wednesday, April 07, 2010

I was thinking today.... I need to reinvent myself again. I think I have done it before....
Just need to have the courage for it.