Lilypie Second Birthday tickers

Lilypie Second Birthday tickers

Friday, October 01, 2010

پسرک رو میخوام بذارم از فردا برای 2 روز در هفته مهد. حالم بده. مادر بودن چقدر سخته. 7-8 صفحه فرم دادن دستم که پر کنم. تو یکیش نوشتن اینجا در مورد بچه تون بنویسن تا بهتر باهاش آشنا بشیم. آخه من کودومشو بنویسم؟ اینکه بد از خواب بد از ظهر دوست داره یه 10 دقیقه تو بغلم باشه و با هم برقصیم و بخندیم. اینکه دماغمو فشار میده که من براش بوق بزنم. قلبم تیر میکشه.

داره یواش یواش راه میوفته. 3-4 تا قدم برمیداه...بد وایمیسه ذوق میکنه.

نگرانه فردام، دلم گرفته.

Saturday, August 14, 2010

تولد (قسمت تصویری) ب

این هم تصاویری از کیک های مامان پز سبوس دار





Tuesday, August 03, 2010

یک سال بعد


پسرک یک ساله شد.

1- باورم نمیشه
2- عصر قراره با اتقاق خانواده تولدش رو جشن بگیریم وآخر هفته به اتفاق دوستان بچه دار. جای تمام خاله هایی که نیستن اینجا خالی
3- برای پسرک کیک پغتم. دستور کیک رو تغیر دادم تا کم ضرر تر شه. اصولا این دفعه اوله که دارم کیک از روی دستور درست میکنم. همیشه از جعبه های آماده درست میکردم.
4- زن پسر دایی ه میگه تولد اولشه و باید جینگول باشه. که من بهتره براش کیک فلان و بهمان سفارش بدم. من اما نمیدونم چرا نمی تونم جینگول باشم.
5- توجه داشته باشین که کیکی که آرد شو با آرد سبوس دار عوض کردین، شکرش کمتر اونچه دستور پخت گفته ریختین و وانیل هم نداشتین توش بزنین پف نمکنه و زیبا و دلانگیز از آب در نمیاد
6- به مدعوین گفتیم ما داریم تمرین مصرفگرا نبودن میکنیم و لازم نیست کادو بیاران
7- نکنه من دپرسم؟ چرا آخه من جینگول نیستم؟ یادم میاد برای جشن عروسی م هم هیچ آرزوی جینگولکانه ای نداشنتم. تنها آرزوم این بود که کنار دریا و با حضور دوستانم دور یه آتیش عهد زناشویی ببندیم

8- یادتون باشه انگور وارداتی نخورین، ضرر داره. شنیدن ایران هم از انگورهای شیلی میارن. مدل وطنی بر هر مدلی ارجهیت داره. از من گفتن.




Tuesday, June 29, 2010

دارم هوش جنسی خانوم شین رو میخونم. اون وسطهاش با فونت بولد نوشته:
"
بچه ها برای رفتن هستند نه برای ماندن. خودتان را گول نزنید."
2-3 بار این جمله رو میخونم. یادم باشه فردا پسره رو بیشر بو کنم، بیشتر نگاه ش کنم بیشتر تو آغوشش بگیرم
.

Friday, June 11, 2010


این روزها حضورم مادرانست ...پسرک بزرگ شده و من یواش یواش تو قالب مادری جا افتادم. دنیام عوض شده. دو سال پیش ازاین ذهنم درگیر مقولات محیط زیست ، توسعه پایدار و این حرفها بود. این روزها اما نون می پزم ، نون سبوس دار. تو باغچه ریحون کاشتم و گوجه و جعفری. پسرک رو به پشتم آویزون میکنم و خانه داری میکنم. پسرک سینه خیز همه گشه های خونه رو وجب میکنه. دیگه جارو کشیدن آخر هفته آقای شوهر کفاف گو نیست. این روزها (بچه به پشت) جارو برقی هم میکشم.
م



Friday, May 14, 2010

درج احوالات مادری و تغیرو تحولات پسرک

مامانم چند ماه پیشها بهم گفت یه دفتر برام گرفته که از یاشار بنویسم توش. گفت یادش نیست ما چند ماهگی دندون در اوردیم، کی راه افتادیم، کی به حرف افتادیم. گفت بعدا دلم میسوزه اگه در مورد این دوران بچه م چیزی ثبت نکنم. گفتم مادر خانم چه نشسته ای که دخترت وبلاگ داره و این چیزها رو هم قرار اون تو بنویسه.

خلاصه اینکه قرار بود اینجا از پسرک هم بنویسم و از تجربه مادر شدن. نشد که زیاد بنویسم. امروز پسرک نه ماه و یک هفته و چهار روزه شه (بنا به این لیلی پای بالای صفحه).

این هم اخبار پسرک برای بهاره چندین سال دیگه:
پسرک 6 تا دندون داره به تاریخ امروز. بهتره بگم 5 تا و نصفی. شیشمش تازه سر زده. سینه خیز راه میره. چهار دست و پا نه هنوز. هنوز شیر بهاره نشان میخوره.از شیر دادنش لذت میبرم، کمتر شیر میخوره تازهگی ها. ...

فعلا همین
.

Saturday, May 08, 2010

عروس خسته.

دو هفته و نیم ه میشه که پدر و مادر شوهر اومدن پیشمون. آدمهای خوب و دوست داشتنی هستن اما زیادی هر چیزی شاید زیاد دلپسند نباشه. امروز داشتم احساس کردم که خسته شدم دیگه. دلم میخواد تنها باشیم. خودمون 3 تا. حالا دارم فکر میکنم من هم یه روزی میشم مادر شوهر که وقتی میرم دیدن پسرک عروس، یا دوست دختر ،یا پارتنرش پیش خودش آرزو میکنه کاش زوتر شرم رو کم کنم.